بزرگترین منبع معماری با مقالات و پروژه های دانشجویی ودانش اموزی

در کوتاه ترین زمان و کمترین قیمت پروژه خود را تحویل بگیرید .شماره تماس :09365104889 کریمی

آشنایی بامعماری جهان-معماری مصر
نویسنده : مسعود کریمی - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٩
 

آشنایی بامعماری جهان

 

معماری مصر

 

ساکنین مصر دردومنطقه شمالی وجنوبی بادوفرهنگ ورسوم کاملا متفاوت ازیکدیگرمی زیستند.

                                                 

 

 


آشنایی بامعماری جهان

 

معماری مصر

 

ساکنین مصر دردومنطقه شمالی وجنوبی بادوفرهنگ ورسوم کاملا متفاوت ازیکدیگرمی زیستند.

                                                 

 

 

درمصرسفلی شغل مردم چوپانی ومسکن آنهابه صورت چادرنشینی بود.درمصرعلیامردم کشاورزبودندومحل سکونت آنهاثابیت بود.

 

معماری پادشاهی کهندرحدود3000سال قبل ازمیلادمسیح دوقوم مصری توسط فرعونی باهم متحد شدند.پس ازگذشت این دوره به تدریج معماری مقبره ای یا مصطبه آغاز شد. مقابر مصطبه

به شکل سکویی بلندومستطیل شکل بادیواره های پرشیب ومفروش ازسنگ یاآجر برروی محوطه تدفین ساخته میشده اند.شکل مصطبه از تپه های خاکی یاسنگی که مقبره های قبلی رامی پوشاند الهام گرفته.ساخت مقابرومصطبه تازمانی که اهرام به وجود آمدندادامه داشت.طول آنهااز4/5تا25متروارتفاعشان از3تا9متر است.

هرم پله پله زوسر(جوسر)

دردوره سلسله سوم مقابرمصری شکل هرم هایی پله داربه خود گرفتند.هرم زوسراولین مقبره عظیم پادشاهی بود،شکل این هرم حدواسط بین مصطبه وهرم های حقیقی بعدی در جیزه است.

مقبره زوسر کارکردی دوگانه داشت:1حفاظت ازپادشاه مومیایی واشیاءدفن شده،2مجسم ساختن قدر مطلق وخداگونه وی به کمک حجم وصلابت خویش.

اهرام ثلاثه

سه هرم از فراعنه سلسله چهارم  به نام های .1خوفو2خفرع3منگوریچ درجیز قراردارد.

هرم خوفوبزرگترین وکهنترین هرم درجیزه است،به عظمت هرم خوفو ازروی ابعاد آن پی میبریم،طول ضلع قعده227متر،طول هریالش217متر،وارتفاع138کتروقاعده آن بیش از5هکتار زمین را دربرگرفته است.این هرم از2300000قطعه سنگ ساخته شده ووزن متوسط هریک به2/5 تن میرسد،چهار گوشه هرم به سوی چهارجهت قطب نماست

هرم خوفو تشکیل شده از:اتاقک مخصوص تدفین درداخل یازیرآن،نماز خانه متصل به یال شرقی.

درکنارراه خاکریزمشرف به معبرخفرع،مجسمه ابوالهول بزرگ قرار دارد که ازیک صخره طبیعی تراشیده شده واز لحاظ اندازه این مجسمه درپیکره تراشی جهان باستانی بی مانند است.

مصر باستان

 

 

 

 

مجموعه اهرام جیزه شناخته شده ترین نشان تمدن مصر باستان است

مصر باستان به تمدنی در دره رود نیل گفته می‌شود که در دوره زمانی میان ۳۰۰۰ پیش از میلاد تا زمان تسخیر مصر بدست اسکندر مقدونی وجود داشت. تمدن مصر باستان نمونه‌ای از شاهنشاهی‌های بناشده بر اصل آبیاری است. به فرمانروایان مصر باستان فرعون گفته می‌شود.

    •  

تاریخ

تاریخ مصر را به سه دوره تقسیم می‌کنند: ۱. دوره سلطنت قدیم ۲. دوره سلطنت میانه ۳. دوره سلطنت نوین زراعت تغییرات عمده‌ای را در جامعه مصر به وجود آورد. هنگامی که اغلب مصری ها کماکان در کشتزارها کار می‌کردند، بعضی از آن‌ها برای مثال، سفالگر شدند. بافندگان الیاف کتانی می‌ریسیدند و از آن‌ها پارچه‌های کتانی می‌بافتند. اغلب مصری ها به قبیله‌ای تعلق داشتند و هر دهکده‌ای در یکی از چند منطقه مستقل جای می‌گرفت. مناطق مقتدرتر یا جذب مناطق ضعیف تر از طریق جنگ و گاهی ازدواج ادامه می‌دادند تا سرانجام مصر فقط از دو سلطنت تشکیل شد: مصر سفلی که در ناحیه دلتای نیل قرار داشت و پایتخت آن بیوتو در غرب دلتا بود، و نخب که در محل الکب امروزی قرار داشت، پایتخت مصر علیا بود که شامل سرزمین‌های دره نیل می‌شد که از دلتا تا نخستین آبشار نیل نزدیک به آسوان در جنوب مصر گسترده بود. صدها سال این دو سلطنت در کنار هم قرار داشتند. با وحدت این دو، عصر عظمت مصر آغاز شد.

سلطنت قدیم

در سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد منس همراه با سپاهیانش از مصر علیا جایی که بر استان هشتم آن فرمانروایی داشت خارج شد و به سوی شمال لشکر کشید، شهرهای بسیاری را به تصرف درآورد و به دلتای نیل وارد شد، سپاه منس اشراف و صاحب منصبانی را که در مقابلشان مقاومت می‌کردند گردن زدند و به این ترتیب مصر سفلی مغلوب شد. منس در مقام فرمانروای سراسر مصر اجازه داشت که تاج سفید مصر علیا و همچنین تاج سرخ مصر سفلی را بر سر گذارد او هر دو تاج را در هم آمیخت و پشنت را ابداع کرد، که تاجی جدید و بخش بالایی و سفید این تاج در بخش کوتاه و سرخ پایینی قرار می‌گرفت. کرکس مصر علیا و کبرای مصر سفلی نیز هر دو با هم جانوران نمادین این سلطنت یکپارچه شدند.

منس پس از تصرف مصر سفلی به دنبال هیچ فتح و کشور گشایی دیگری نرفت و قلمرو تکه تکه شده مصر آن زمان را به صورتی یکپارچه درآورد. منس در برابر بیابان نشینان صحرای سینا، نوبی های منطقه جنوب و لیبیایی های مزاحم غرب از سرزمینش محافظت کرد و به این ترتیب، نخستین حکومت را در جهان بنا نهاد که قدرتی مرکزی آن را هدایت می‌کرد. منس با بنا نهادن پایتختی جدید به اتحاد دو بخش شمالی و جنوبی این سرزمین قطعیت بخشید. او در فاصله‌ای نه چندان دور از راس دلتای نیل، جایی که مصر علیا و مصر سفلی به یکدیگر مربوط می‌شوند (تقریبا در جنوب قاهره امروزی) منطقه‌ای را برای پایتختی جدید ایجاد کرد. منس این شهر را انیب حدج (به معنی دیوارهای سفید) نامید. این پایتخت نوعی دژ بود. بعدها این شهر را ممفیس نامیدند که یعنی: «کمال شاهانه برقرار است». با هدایت منس و فراعنه بعد از او تمدن مصر طی شش قرن بعدی به رشدی منظم تر، موفق تر و مترقی تر دست یافت. گفته می‌شود که منس توسط یک کرگدن کشته شد. پس از او { هورآها} پسرش به فرمانروایی نشست. هورآها در ۳۰ سالگی بر تخت نشست و تا ۶۲ سالگی فرمانروایی کرد و سرانجام به دست یک اسب آبی کشته شد. پس او { جر} بر تخت نشست. او در دلتای نیل، چندین بار با لیبیایی ها جنگید. پس از او { اوجی} بر تخت نشست. اطلاعات زیادی از دوران پادشاهی وی در دست نیست. پس از او ادیمو بر تخت پادشاهی تکیه کرد. او در برابر قبایل بدوی شبه جزیره سینا جنگید و آنان را شکست داد. او نخستین پادشاه مصر است که لقب پادشاه مصر بالا و پایین را اختیار کرد و خدا شناخته شد. دوران سلطنت قدیم، سلسله‌های سوم تا ششم را در بر می‌گیرد.

جامعه مصر در ممفیس در دوران سلطنت قدیم

بر تارک جامعه

مورخان نمی‌توانند دقیقاً در مورد شکل ممفیس نطری بدهند، زیرا شهرهای مصرباستان که بر خلاف معابد و آرامگاه ها، از چوب و خشت ساخته شده بودند تا حد زیادی از بین رفته اند. اما بعضی دانشمندان تصویری از زندگی شهری را در مصرباستان بازسازی کرده اند. آن‌ها معتقدند که مردم طبقات مختلف در این شهر سلطنتی زندگی می‌کرده اند. زندگی مصری ها در ممفیس، مثل سایر مناطق مصر، بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعیشان در اطراف فرعون دور می‌زد. فرعون و خانواده اش در قصری بزرگ در قلب شهر زندگی می‌کردند. این قصر با دیوارهای ضخیم سفید احاطه شده بود. این ساختمان از چوب و خشت ساخته شده بود و روشن و هواگیر بود و نسبت به قصرهای امروزی اسباب و اثاثیه کم تری داشت. اسباب قصر شامل صندلی هایی با پایه‌های به شکل پنجه شیر، صندوق هایی از آبنوس و عاج برای البسه و جواهرات و تخت هایی باریک با کناره‌های مزین بود و برق طلا در همه جا قابل رویت بود. کف اتاق ها، دیوارها و سقف ها گچکاری بود و با نقاشی هایی که صحنه‌هایی از زندگی شهری را در مصر نشان می‌داد، پوشیده بود. محتمل است که کف اتاق ها با نقش دریاچه‌هایی پر از ماهی و نیلوفر آبی و دیوارها با نی های پاپیروس که روی آن‌ها غازهای وحشی در حال پرواز نمایش داده شده بود، تزئین می‌شدند و احتمالاً سقف ها منظره آسمان مصر را نشان می‌دادند. روز فرعون با استحمام در یک وان مرمر زیبا شروع می‌شد. این کار تنها استحمام نبود، بلکه یک آیین مهم مذهبی بود که در حضور تعدادی از درباریان و حضار انجام می‌شد. فرعون پس از پوشیدن لباس های لطیف، به سر گذاشتن تاج و برداشتن سایر نمادهای پادشاهی اش، به سالنی که تخت سلطنت در آن قرار داشت می‌رفت تا تجارت کشور را هدایت کند. ملکه و شاهزادگان هم به اتاق های مخصوص خود می‌رفتند. شهبانوی اعظم، یا به عبارتی همسر خاصه فرعون، از نظر سیاسی قدرتمندترین زن در سراسر کشور بود. فرزندان او مستقیماً وارث تخت پادشاهی بودند. اما فرعون معمولاً چندین همسر صیغه‌ای داشت، که آن‌ها هم فرزندانی می‌آوردند و در همان قصر زندگی می‌کردند. اگر حاکم از ملکه‌اش فرزند پسری نداشت، یکی از دخترانش با یکی از پسران سایر همسران فرعون ازدواج می‌کرد. مصریان هیچ ممنوعیتی برای ازدواج منسوبین سلطنتی با یکدیگر نداشتند. آن‌ها معتقد بودند ازدواج های بین خانواده، خون الهی آن‌ها را خالص نگه می‌دارد و سلسله سلطنتی حاکم را قوی تر می‌کند.

قدرت و مناصب

بسیاری از اشراف در حومۀ شهر ممفیس زندگی می‌کردند. تعدادی از مورخان معتقدند که آن‌ها در ویلاهای زیبایی که از چوب و خشت ساخته شده بود، ساکن بودند. این ویلاها را دیوارهای بلندی احاطه می کرد و هر یک باغی داشت که دارای یک استخر پر از ماهی بود که سطح آن را نیلوفرهای آبی می‌پوشاندند. در یک سمت استخر، معبدی کوچک قرار داشت که افراد خانواده در آن جا عبادت می‌کردند. اسباب و اثاثیه ظریف، البته نه به خوبی آن چه فرعون داشت، اتاق های ویلا را زینت می‌داد. در سالن بزرگ پذیرایی، که اصلی ترین اتاق بود، دیوارها و ستون های چوبی، که پایه های حایل سقف مسطح ویلا بودند، با صحنه هایی از زندگی مصری تزیین می‌شدند. قالی های ضخیم در کف اتاق پهن می‌کردند. در این نوع خانه ها حتی حمام هایی در داخل خانه وجود داشت که در آن جا خدمتکاران، اشراف را می‌شستند و در کنار حمام ها، توالت هایی بود که شامل نشیمنگاهی آجری می‌شد که روی لگن های قابل جابجایی تعبیه شده بود. بعد از شستشو، یک خانواده اشرافی عادی، صبحانه اش را که شامل شراب، میوه، نان ادویه دار، عسل و خرما بود، می‌خورد. سپس مرد خانواده برای کار نزد فرعون به دربار می‌رفت. این افراد مهم ترین و قدرتمندترین کارگزاران فرعون بودند. برای مثال کارگزاری که عنوان «چشم و گوش پادشاه» را داشت، مسئول بازجویی ها و پرس و جوهای محرمانه برای فرعون بود. بعضی از این افراد به وزیر در انجام وظایف متعددش کمک می‌کردند. برای مثال، یکی از اشراف ممکن بود در سفری همراه با وزیر برای بازدید یکی از ایالت ها برود یا به وزیر در نقش قاضی اعظم خدمت کند. جامعه مصر باستان مردسالار بود. اما وضع زنان، به خصوص زنان متمول، در مصر بهتر از زنان در سایر جوامع باستانی یا حتی بعضی کشورهای امروزی بود. آن‌ها نمی‌توانستند مناصب دولتی داشته باشند و نفوذ سیاسی ناچیزی داشتند، اما گاهی زنی صاحب شأن می‌توانست در غیاب همسرش در کارهای حکومتی یا ادارۀ یکی از ایالات کشور کمک کند.

زن مصری می‌توانست صاحب ملک و دارایی باشد و غالباً زمین های با ارزشی جزو جهیزیه ازدواجش بود، ازدواجی که تقریباً همیشه توسط والدین عروس و داماد ترتیب داده می‌شد. گرچه شوهر می‌توانست این زمین ها را اداره کند، ولی زن حق داشت وصیت کند و ملک و دارایی اش را برای هر که خواست، ارث بگذارد. زن مصری می‌توانست درخواست طلاق کند و معمولاً ثلث دارایی های حاصله بعد از ازدواجِ زوجین، به او تعلق می‌گرفت. بعد از طلاق نیز دارایی خودش را پس می گرفت و حق سرپرستی فرزندان را نیز داشت.

تفریح و سرگرمی ها

پس از پایان یافتن کار روزانه، اشراف معمولاً به خانه باز می‌گشتند تا برای میزبانی یا رفتن به میهمانی آماده شوند. خانم ها لباس های بلند و تنگ و مردان، دامن مردانه می پوشیدند. لباس ها و دامن ها اگر چه شبیه به مدل البسه طبقات اجتماعی پایین تر بود، اما از پارچه های ظریف تر تهیه می شد و با رشته هایی از طلا روی آن ها نقش هایی دوخته می شد. آرایش چشم زنان و مردان مشابه هم و بسیار غلیظ بود و هم زنان و هم مردان کلاه گیس های مشکی داشتند. همگی بهترین جواهرتشان را می آویختند. هر خانم یک جعبه آرایش به همراه داشت که حاوی شانه ها، تیغ ها، روغن ها، قاشق های پماد، زغال سیاه و مالاکیت (Malachite) سبز برای آرایش چشم ها و آینه های مسی یا نقره ای صیقل داده شده بود. خدمتکاران برای میهمانان گوشت گاو، بز، غاز، لوبیا، نخود، انگور، خرما، نان و شیرینی می آوردند. زنان و مردان مطابق رسوم جداگانه می نشستند. آن ها با دست غذا می خوردند و همراه غذایشان شراب می نوشیدند. سپس می نشستند و به تماشای کارهای تردستان، نوازندگان، حرکات آکروباتی، دختران رقصنده می پرداختند. یک ترانه قدیمی نظر یک مصری متمول را نسبت به زندگی چنین توصیف می کند: تا وقتی زنده هستی، به دنبال خواسته های قلبت باش… شیون کردن هیچ کس را از درد سر رها نمی سازد… استراحتی بکن، کسل و دلسرد نباش هیچ یک از آن هایی که این زندگی را ترک گفته اند، دوباره باز نخواهند گشت.

نوازندگان و رقصندگان اشراف را سرگرم می کردند. اشراف در میهمانی ها بهترین کلاه گیس ها و لباس هایشان را در بر می کردند.

مستخدمان خداوند

بعضی اشراف مثل کاهنان به فرعون خدمت می کردند و عنوان «مستخدم خداوند» را داشتند. آن ها علاوه بر ادارۀ معابد شهر مناصبی دولتی نظیر معمار، ریاضیدان و منجم نیز داشتند. در ابتدا، معابد بزرگ در ممفیس مانند معبد پتاح (ptah)- خدای شهر که پس از پایتخت شدن ممفیس در سلطنت قدیم خدای همگان شد- تعداد کمی کارکنان دایمی و تعدادی کارکنان موقتی داشتند. کارکنان دایمی شامل یک کاهن بزرگ و چند دستیار وی بودند و کارکنان موقتی کاهنانی بودند که سالی سه بار، هر بار به مدت یک ماه، خدمت می کردند. بعدها، در بعضی معابد بزرگ تعداد کارکنان دایمی بسیار زیاد شد. برای تمام کسانی که در معابد انجام وظیفه می کردند، پاکیزگی مذهی لازم بود. براساس گفتۀ هرودوت «کاهنان در حین انجام وظایفشان یکروز در میان تمام بدنشان را می تراشیدند تا در برابر وجود شپش یا هر پلیدی دیگری احتیاط کنند.» کاهنان معابد آیین مذهبی مهم را به نیابت از فرعون که در واقع تنها کسی بود که می توانست مستقیماً با خدایان ارتباط برقرار کند، انجام می دادند. این آیین شامل شستن مجسمۀ پتاح، تعویض لباس هایش و آوردن غذا برای او بود. آدولف اِرمن، مصرشناس می‌گوید: کسی که احترام الهی به او گذاشته می شد- چه آمون بود یا ایزیس، پتاح یا فرعون متوفی- همیشه می دیدیم که سرخاب تازه بر گونه اش مالیده شده و لباس های جدید بر مجسمه اش پوشانده شده است و محراب مقدس که مجسمه در آن نگه داشته می شد همیشه پاکیزه و پر عطر است. بیش تر غذاهایی که به عنوان هدیه برای خداوند برده می شد، از زمین هایی که فرعون به معبد داده بود، به دست می آمد؛ معبد به این ترتیب می توانست پتاح را تأمین و ستایش کند. به همین دلیل، کاهنان علاوه بر انجام آیین مذهبی، باید بر املاک معبد نیز نظارت می کردند. علاوه بر محصولاتی که از این زمین ها به پتاح می رسید، فرعون نیز قسمتی از درآمدش- غلات، شراب، روغن و عسل- را که از مالیات ها و زمین های سلطنتی اش جمع آوری شده بود، تقدیم می کرد. برای احترام به پتاح، کاهنان به طور دوره ای جشن های مذهب، به خصوص جشن هایی برای وقایع مهم موجود در افسانه های الهی، تدارک می دیدند. کاهنان زن که معمولاً زنانی صاحب شأن و به طریقی از منسوبین کارگزاران حکومتی بودند در رقص و نواختن آلات موسیقی شرکت می کردند. نانوایان، آبجوسازان، قصابان و آشپزانی که برای معبد کار می کردند صبح و شب برای تهیۀ غذا زحمت می کشیدند و هنرمندان و صنعتگران معبد هدایای دیگری برای خدا می ساختند. تمام این هدایا «به خاطر زندگی، سعادت و سلامت» فرعون تقدیم می شدند. بعد از مراسم، مردمی که در جشن شرکت کرده بودند می توانستند در صرف اغذیۀ تقدیمی شریک شوند؛ غذایی که در سایر اوقات توسط کاهنان و کارگران معبد مصرف می شد. در یکی از برنامه های جشن، مجسمۀ پتاح را در قایقی مقدس می نهادند و به محرابی خارج از معبد می بردند. این کار به مردم ممفیس امکان می داد تا پتاح را عبادت کنند و از خدا نکاتی را بپرسند. مردم معتقد بودند خدا با نوسان کشتی در یک جهت خاص به سوالات آن ها پاسخ می دهد.

در دوره فراعنه سلسله پنجم و در پی گسترش باورهای مذهبی جدید بحرانی رخ داد.رع،خدای خورشید،جای هوروس را گرفت (جای خدایی را که فراعنه خود را همو میدانستند)رع خدایی بود که اثرش بر سراسر طبیعت و در نتیجه بر باور های آن زمان آشکار بود و بر خلاف هوروس،مردم کوچه و بازار به راحتی حضور آن را درک میکردند و به همین دلیل ، همه با رغبت آن را پذیرفتند.به این ترتیب فرمانروا از کسوت خداگونه اش بیرون آمد و میان او و جاودانان فاصله ای ایجاد شد و فرعون در حد موجودی فناپذیر و عادی افول کرد.از این گذشته استاندارها را دیگر فرعون منصوب نمیکرد بلکه به عنوان پاداشی برای خدمت صادقانه آنها اجازه داشتند که منصب خود را به پسرانشان واگذار کنند و هر چه فاصله آن ها تا مقر حکومت بیشتر بود،عملکردشان خودسرانه تر میشد. وسرانجام، در کنار اشراف و کاهنان که مدام قدرت و اختیارات فرعون را محدود تر میکردند طبقه جدید قابل توجهی پدید آمد طبقه ای متوسط از کارکنان آموزش دیده و عالیرتبه و صنعتگران با استعدادی که هر روز آگاه تر و مستقل تر میشدند و به این ترتیب، سلطنت و دستگاه مرکزی هر روز ضعیف تر میشد.بعد از سلسله ششم،کشور تا ۱۰۰ سال تحت تاثیر جنگ های داخلی و شورش هایی بود که شاه در ممفیس نمیتوانست هیچ کدام از آن ها را کنترل کند .استاندارها و فرمانروایان محلی آشکارا در برابر فرمان های فرعون مقاومت میکردند و با یکدیگر میجنگیدند.همه ی این جنگ ها بر سر قدرت بود.مالیات ها دیگر پرداخت نمیشد و قحطی هایی پدید آمد که در پی آن ها انبارهای غله خالی شدند و برای اصلاح این وضع از دست فرعون دیگر هیچ کاری بر نمی آمد.حدود اواخر سلسله دهم ،دوباره اختلافات قدیمی میان شمال و جنوب زنده شد.استان های جنوبی علیه استان های شمالی میجنگیدند و هریک سعی میکرد ابتدا مناطق همسایه و سپس سراسر امپراطوری را به تصرف خود در آورد. و سپس آشوب سراسر مصر را فرا گرفت.

 

سلطنت میانه

 سال ۲۱۳۴ پیش از میلاد با پیروزی بزرگ استاندار جنوبی،انتف (۲۱۳۴ تا ۲۱۱۸ پیش از میلاد) ،علیه دشمنانش آغاز شد.او خود را فرعون مصر علیا نامید و زادگاهش ،واست را مرکز این فرمانروایی قرار داد.واست،که بعد ها یونانی ها آن را طیوه نامیدند و امروز الاقصر نام دارد،با عنوان پایتخت جدید اداره این فرمانروایی را به عهده گرفت. البته جنگ های استانداران با یکدیگر همچنان ادامه داشت.تازه در سال ۲۰۴۰ پیش از میلاد بود که یکی از جانشینان انتف به نام آمنتوحوتپ اول(۲۰۶۱ تا ۲۰۱۰ پیش از میلاد) توانست مصر سفلی را دوباره تصرف کند.به این ترتیب،بعد از منس ،او دومین متحد کننده این سرزمین بود.منتوحوتپ در سراسر کشور صلح برقرار کرد و در نتیجه،آرامش و نظم جدید دوران گذشته به این سرزمین بازگشت.درباره اواخر دوره سلسله یازدهم اطلاعات چندانی در دست نیست.اما مسلم است که آمنمحت اول (۱۹۹۱ تا ۱۹۶۲ پیش از میلاد)، وزیر آخرین فرعون سلسله یازدهم ،فرمانروای خویش را به زور از تخت پایین کشید،فرمانروایی را خود به دست گرفت و به این ترتیب،سلسله دوازدهم را بنیان نهاد.

در زمان آمنمحت اول ، که زاده طیوه بود برای نخستین بار خدایان طیوه ای با عنوان برترین خدایان مورد ستایش قرار گرفتند.آمنمحت که نامش مفهوم آمون در اوج است را دارد خدای شهر طیوه،آمون(خدای هواها) راخدای سراسر مصر قرار داد.مصری ها خیلی زود این خدا را به رع ،بزرگ خدایی که تا آن زمان ستایش میکردند پیوند دادند و نام آمون-رع در میانشان رواج یافت.فرعون قدرت خداگونه ی سابق را برای خود مطالبه میکرد،اما هرگز نتوانست آن شخصیت فوق انسانی را به دست آورد که در جایگاهی برتر از جایگاه انسان جلوس کند و هیچ کدام از جانشینان او نیز هیچ وقت در چنین جایگاهی ظاهر نشدند.فراعنه سلسله ۱۲ که همگی آمنمحت یا سسوستریس نام داشتند،فرمانروایانی فعال بودند که وظایف خود را مسئولانه به انجام رساندند.بعد از جنگ های سخت،قدرت استانداران به شکل قطعی درهم شکست و کشور به کمک یکی از کارکنان وفادار و کار آزموده از نو سازماندهی شد.پایتخت دوباره از طیوه به ممفیس منتقل شد.فراعنه از پایتخت،معادن سنگ و کار استخراج آن ها در نوبی و سودان را اداره میکردند.آنها منطقه باتلاقی واحه فیوم را آباد کردند-با توسعه برنامه ریزی شده تاسیسات آبیاری،سطح زمین های زیر کشت را در حد چشمگیری گسترش دادند و امکانات رفاهی جدیدی به این منطقه آوردند ،که البته فقط جمع کوچکی از مردم از آن بهره مند شدند.بیشتر مردم همچنان فقیر بودند و در فقر باقی ماندند. از نظر فرهنگی،سلطنت میانه نقطه ای کانونی در تاریخ مصر است. فراعنه این دوره به مناسبت پیروزی هایشان در نوبی،سوریه و فلسطین،کاخ ها ،معابد و بناهای یادبود بزرگی ساختند.ساخت اهرام نیز دوباره رواج یافت،اما اهرام این دوره کوچکتر از اهرام سلطنت قدیم و دیگر نه از سنگ ،بلکه از خشت خام ساخته میشدند.برای حفظ مقبرهاز دستبرد سارقان،نیز مجموعه های ورودی به این بنا ها را با باغ های هزارتو و دریچه های مخفی در کف پیچیده تر کردند.ادبیات به اوج شکوفایی رسید.از آن دوره پاپیروس های بی شماری به دست آمده است-از محاسبات مالیاتی،مناظرات مکتوب علمی و متون مذهبی تا نامه ها،داستان ها و حکایت هایی که اغلب به سبک فکاهی هستند.

حکومت هیکسوس ها

در آن زمان موجی از حرکات جمعی خاور نزدیک را در بر گرفته بود که بیشتر از شرق به سوی غرب جریان داشت.مانتو تاریخ نگاراز این جمعیت وحشی با نام هیکسوس ها یاد میکرد،که معانی بسیاری از جمله ((فرمانروای کشورهای بیگانه)) داشت.اما هیکسوس ها از قوم مشخصی نبودند،بلکه از خاور نزدیک بودند که در مسیر مهاجرت خود به مصر ضعیف و درگیر مشکلات راه یافتند و در شمال،حکومتی موقت برقرار کردند.مهاجرانی که از بخش علیای فرات آمده بودند در دلتای نیل ساکن شدند و در سال ۱۶۴۰ پیش از میلاد فرمانروایی مصر سفلی را بدست گرفتند .امکان مقاومت مصریان در مقابل متجاوزان بسیار اندک بود،زیرا آن ها اسب داشتند حیوانی که پیش از آن مصری ها هرگر ندیده بودندو سرعت و چالاکی اش از هر جانور دیگری که آنها میشناختند بیشتر بود.اما هولناک تر از آن:هیکسوس ها این جانوران عظیم و ترسناک را جلوی ارابه هایی بسته بودند که با آنها میتوانستند میدان جنگ را همچون باد درنوردند و حریفان گریخته از جنگ را تعقیب کنند.ارابه های جنگی،تانک های دوران باستان بودند.شکست مصریان اجتناب ناپذیر بود. شاهان هیکسوس ، که با سه فرعون،سالیتیس،ششی و خیان،سلطنت سلسله پانزدهم و در نتیجه،دومین دوره بینابینی مصر را افتتاح کردند،ابتدا در حاشیه شرقی دلتای نیل قرارگاهی مستحکم-شهر آواریس- را بنا نهادند.از این پایگاه،آنها میتوانستند مصر و فلسطین را زیر نظر بگیرند و اداره کنند.اگرچه نخستین هیکسوس ها بر سراسر مصر تسلط داشتند،در دوره جانشینان آن ها -که هیکسوس کوچک نامیده میشدند-دامنه قلمرو هیکسوس ها،در شمال، آشکارا محدود شد و این موقعیتی مطلوب برای مصریان بود تا اقدام برای بیرون راندن هیکسوس ها را از جنوب آغاز کنند.

سلطنت جدید و انقراض

 

در سال ۱۵۵۰ پیش از میلاد،شاهزاده طیوه ای احمس،با پشتیبانی مردم،طبقه اشراف و کاهنان موفق شد که هیکسوس ها را از مصر بیرون براند.او نخستین فرعون سلسله هجدهم و سلطنت جدید شد.احمس ،زادگاهش طیوه را پایتخت خویش قرار داد.او دشمنان فراری را تا قلب فلسطین تعقیب کرد و این سرزمین را به تصرف مصر در آورد.در جنوب، به سوی نوبی لشکر کشی کرد و تقریبا تا آبشار سوم پیش رفت.قلعه آواریس نیز چنان از بنیان ویران شد که امروزه غیر از تلی از خاک و ماسه،چیزی از آن باقی نمانده است.هنگام مرگ احمس حکومتی یکپارچه را بر جای گذاشت که اقتصادی مترقی و شکوفا داشت.دوره سلسله هجدهم (۱۵۵۰ تا ۱۳۰۷ پیش از میلاد) را درخشان ترین دوره در تاریخ مصر میدانند.در این زمان مصر برای نخستین بار قدرت نظامی درجه اولی شده بود.تا آن زمان،همسایگان نیل بیشتر به زندگی مسالمت آمیز تمایل داشتند،حتی معلمان در آموزش های خود به دانش آموزان پیشنهاد میدادند که حرفه سربازی را پیش نگیرند.اما شکست هیکسوس ها و انهدام حکومت آنها روحیه عامه مردم را تغییر داد.مصری ها، که تا این زمان فقط برای مواهب زندگی یا به دست آوردن ذخایر مواد خام به سرزمینی دیگر لشکرکشی میکردند،حالا فقط برای کشورگشایی دست به این کار میزدند.آنها در زمان تحوتمس اول (۱۵۰۴ تا ۱۴۹۲ پیش از میلاد) پسر آمنحوتپ،فتوحات سریعی به دست آوردند و همانطور که خود پیشتر تسلیم و شکست را تجربه کرده بودند ملت های دیگر را مقهور قدرتشان ساختند.کسب این پیروزی ها برای مصریان دشوار نبود:آنها از هیکسوس ها آموخته بودند که چگونه با اسب و ارابه های جنگی،دشمن را به وحشت اندازند. در سرزمین مصر، دوران صلح به سر آمد.تحوتمس سوم به خاور میانه لشکر کشید و مناطق از دست رفته در فلسطین را دوباره تصاحب کرد.اما برعکس،در سوریه نتوانست اراضی تصاحب شده را مدت زیادی حفظ کند و دوباره از آن ها دست کشید.لشکرکشی های بیشمار و موفقیت آمیز و تاراج اسرا و غنائم سرزمین های دیگر،او را با عنوان سپهسالار بزرگ مصر به شهرت رساند.هتیت ها ،آسوری ها،بابلی ها و جزیره نشینان قبرس به او خراج میدادند.فرمانروایی تحوتمس از فرات تا قلب سودان گسترده شد-مصر زمان او،نخستین امپراطوری جهان بود.

 

 

تندیس آخناتون به شیوه دوره عمارنه

در سال ۱۳۵۳ پیش از میلاد،آمنحوتپ چهارم بر تخت نشست.او بر خلاف پیشینیانش ،هیچ جنگجوی بزرگ یا فرمانروای قدرتمندی نبود،بلکه دانشمندی محتاط و متفکر بود،که شانه های لاغر و نحیفی داشت.آمنحوتپ از کودکی به خدایان متعدد اعتقاد نداشت و فقط یک خدا،آتون، خدای خورشید را ستایش میکرد که قرص خورشید مظهر آن بود و به همین دلیل ،در سال ۱۳۴۸ پیش از میلاد او نام آخناتون (به معنی خدمت گزار آتون یا خرسند کننده آتون) را برای خود انتخاب کرد آخناتون در پایتخت جدیدش،عمارنه،که پیش از هر کاری به پایه گذاری آن پرداخته بود تا ارائه آیین اعتقادی جدیدی را در آن آغاز کند،کانون مذهبی بزرگی با قصر ها و معابد گوناگون ایجاد کرد که آفتاب به همه جای آن راه داشت-خدایان قدیمی در اندرونی های مرموز و تاریک معابد ستایش میشدند.معابد خدایان پیشین بسته و نامشان در همه جا محو شد.اگرچه آخناتون خود را شاهی خداگونه میدانست اما مردمی تر از برخی فراعنه پیش از خود رفتار میکرد.او بازوجه اصلی و زیبایش،نفرتی تی همچون موجودی فانی و کاملا معمولی در میان مردم میگشت،حتی وقتی یکی از شش فرزندش مرد از گریستن در مقابل عامه مردم خودداری نکرد.

اما فقط معدودی از افراد نظریه جدید آخناتون را درباره خدای واحد درک میکردند و چون او در برابر سنت های معمول می ایستاد،دشمنان بسیاری پیدا کرد و همچنین وقتی اقتدار مصر در آفریقا وآسیا زوال یافت،منابع ثروت او نیز تحلیل رفت.بعد از مرگ آخناتون، در سال ۱۳۳۵ پیش از میلاد،مصری ها دوباره به خدایان قدیمی روی آوردند. به دنبال حکومت هشت ساله سمنخ کارع، توت عنخ آتون (تصویر زنده آتون) بر تخت نشست.او آیین قدیمی و اعتقاد به خدای اصلی،آمون و خدایان دیگر را دوباره رواج داد و نام خود را نیز به توت عنخ آمون تغییر داد.حال،گویی طوفانی در مصر به پا شد:عمارنه،پایتخت آخناتون،با خاک یکسان شد،تندیس های آخناتون نابود شدند،و دوباره ممفیس پایتخت کشور قرار گرفت.توت عنخ آمون جوان تنها ده سال حکومت کرد ودر سال ۱۳۲۳ پیش از میلاد درگذشت،او نقش مهمی در باستان شناسی نوین دارد-هرچند که کمی پس از مرگ وی سارقان تا حجره پیشین مقبره اش نفوذ کردند و سپس از آنجا بیرون رانده شدند.اما از سر خوش اقبالی ،حادثه ای رخ داد که به ۲۰۰ سال بعد مربوط میشود:دویست سال بعد، مقبره فرعون رامسس ششم را درست در مجاورت آرامگاه توت عنخ آمون بنا کردند.هنگام احداث این مقبره خاک و ضایعات به جا مانده از عملیات ساختمانی ،همچون پشته ای محافظ، روی در ورودی و حجره مقبره آخرین شاه عمارنه ریخته شد و تا ۳۰۰۰ سال،جسد و گنجینه های همراهش را از دست دیگر غارتگران طلاجو در امان نگه داشت.از ۶۳۰۰ قطعه عرضه شده در بخش آثار مصری موزه قاهره فقط ۱۷۰۰ قطعه از مقبره توت عنخ آمون به دست آمده است،که در سال ۱۹۹۲ کشف و گشوده شد. چون حورمحب،آخرین فرعون سلسله هجدهم،هیچ فرزندی نداشت،پا-رعمسو،فرمانده کل کمانداران،سواره نظام و پیاده نظام را جایگزین خویش قرار داد.پا-رعمسو با نام رامسس اول(۱۳۰۷ تا ۱۳۰۶ پیش از میلاد)بر تخت نشست و دوره خاندان معروف رامسس ها را پایه گذاری کرد. در سال ۱۲۹۰ پیش از میلاد،رامسس دوم،پسر ستی اول،بر تخت نشست نام این فرعون بیش از هر چیز به خاطر بناهای عظیمی که وی احداث کرد در تاریخ ثبت شده است. سرانجام،پس از رامسس دوم ، دوران با شکوه مصر باستان به پایان خود نزدیک شد.در سراسر آسیاو منطقه مدیترانه،اقوام بیگانه از جمله آخایی ها،دانائرها،لیسیایی ها،اتروریایی ها ،سیسیلی ها و ساردنی ها و همچنین فلسطیایی ها کوچ به نقاط دیگر را آغاز کردند.این اقوام،در ابتدا اگرچه برای نفوذ به مصر با ممانعت هایی روبرو بودند،اما در نهایت،اقتدار مصر بر فلسطین و فینیقیه را تضعیف کرد.

 

 

نگاره‌ای از رامسس سوم در نیایشگاه کارناک.

رامسس سوم (۱۱۹۴ تا ۱۱۶۳پیش از میلاد) نیز توانست که از تجاوز های گسترده این اقوام جلوگیری کند،اما سربازان فرعون سلاح های آهنی اندکی داشتند زیرا در کنارنیل هیچ معدن سنگ آهنی یافت نمیشد.برای مقاومت در برابر دشمنان مجهز به سلاح آهنی،مصریان باید آهن را به کشورشان وارد میکردند و این کار بسیار پرهزینه بود. در نتیجه، قیمت همه اجناس بالا رفت، دستمزدها کم شد و نارضایتی مردم بالا رفت. به این ترتیب اوضاع بدتر و بدتر شد.اگرچه رامسس سوم توانست یک بار دیگر فلسطیایی ها را بیرون براند، اما این بار آن ها در فلسطین ساکن شدند،که این وضعیت در نهایت به نابودی مصر انجامید.هر چند آخرین شاه سلسله بیستم رامسس یازدهم (۱۱۰۰ تا ۱۰۷۰ پیش از میلاد)تاج و تخت سلطنت را حفظ کرد،اما در واقع ،اختیار امور را در کاهن اعظم در دست داشتند که سلطنت را در دو منطقه شمالی و جنوبی میان خود تقسیم کرده بودند.از این رو،دوگانگی حکومت میان شهر رامسس، و طیوه ی بی اعتبار شده نیز دوباره پدید آمد.فرعون ششنک اول (۹۴۵ تا ۹۲۴ پیش از میلاد)،نخستین لیبیایی که بر تخت پادشاهی فراعنه نشست،توانست اتحادرا دوباره برقرار کند، اما این اتحاد مدت کوتاهی دوام داشت.در دوران سلسله بیست و سوم (۸۲۸ تا ۷۱۲ پیش از میلاد)،مصر سفلی تجزیه شد و به صورت حکومت های کوچک بی شمار در آمد. در سال ۷۱۲ پیش از میلاد، فاتحانی از نوبی آمدند و بعد از تصرف مصر،آن را به حکومت نوبی ملحق کردند-فرمانروایان نوبی با عنوان جانشین فراعنه در طیوه حکومت میکردند.سرانجام در سال ۶۷۰ پیش از میلاد نیز سوریایی ها این سرزمین را فتح و آن را از سلطه نوبی ها آزاد کردند. بعد از استقلالی کوتاه مدت،در سال ۵۲۵ پیش از میلاد، ایرانی ها مصر را تصرف کردند.کمبوجیه ایرانی تخت فراعنه را تصاحب کرد و این سرزمین را به صورت یکی از مناطق تحت فرمان ایران درآورد. این پایان فرمانروایی مستقل فراعنه بود.

در سال ۳۳۳ پیش از میلاد،سپه سالار جوان مقدونی،اسکندر کبیر، ایرانیان را در ایسوس (آسیای صغیر) شکست داد. به این ترتیب،راه او به سوی نیل باز شد.او به سوی مصر حرکت کرد تا پایتخت امپراطوری خود را در آنجا قرار دهد.اسکندر در نزدیکی مصب شاخه غربی نیل شهری بنا کرد که تا به امروز همچنان نام او را به دوش میکشد:اسکندریه. بعد از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳ ،این فرمانروایی گسترده میان امیران سپاه اسکندر تقسیم شد و مصر به دست فرمانده ارشد،بطلمیوس افتاد که با عنوان بطلمیوس اول(۳۰۴ تا ۲۸۴ پیش از میلاد)فرعون شد. به نظر می آمد که یک بار دیگر مصر همچون دوران درخشان باستان شکوفا می‌شود. در سراسر این سرزمین معابدی ساخته شد که همه با تصاویری از بطلمیوس ها و خدایان مصری تزئین شده بودند. وقتی کلئوپاترا (۶۹ تا ۳۰ پیش از میلاد)،دختر بطلمیوس دوازدهم و همسر بطلمیوس چهاردهم به کمک ژولیوس سزار رومی همسرش را از تخت پایین کشید و با بطلمیوس پانزدهم ازدواج کرد دوران این حکومت نیز به پایان رسید.کلئوپاترا شیفته سزار شد،به دنبال او تا روم رفت و تا سال ۴۴ پیش از میلاد که سزار به قتل رسید،همانجا زندگی کرد. بعد از مرگ سزار،وقتی مارکوس آنتونیوس شرق امپراطوری روم و در نتیجه،مصر را در اختیار گرفت،کلئوپاترا امپراطور جدید را ملاقات کرد.امپراطور چنان مجذوب زیبایی کلئوپاترا شد که تا اسکندریه به دنبال او رفت و در آنجا با او ازدواج کرد اما در این زمان روم با تمام قوای نظامی خود علیه کلئوپاترا بسیج شد:مارک آنتون بعد از نبردی دریایی از اکتاویوس شکست خورد و کلئوپاترا نیز به اسارت در آمد.کلئوپاترا وقتی قرار شد که با راهپیمایی پیروز مندانه فاتحان روم همراه شود،خودکشی کرد.مصر نیز یکی از استان های روم شد.

در سال ۶۴۷ بعد از میلاد،اعراب مصر را فتح کردند و به این ترتیب،سرانجام حکومت فراعنه از میان رفت.به جای حکومت فراعنه،مصر اسلامی پدید آمد، که همراه با تغییر و تحول های تاریخی فراوان تا امروز برقرار است.

فرهنگ

زندگی روزمره

در مصر باستان خانواده اساس زندگی روزمره بود. سنت معمول آن جامعه تک همسری بود و چند همسری-مگر نزد شاهان-به ندرت دیده میشد. ازدواج میان خواهر و برادر غیرمعمول بود اما غیر مجاز محسوب نمیشد. برای مراسم عروسی،عروس و داماد به همراه خانواده های خود نزد مسئولی حکومتی میرفتند که نام و دارایی دو طرف را ثبت می‌کرد. سپس در سرسرای ویژه قربانی های معبد، جشن بزرگی برپا می‌کردند.

برخلاف دیگر سرزمین های دوران باستان، زن مصری حقوقی برابر با حقوق همسرش داشت.او میتوانست در دارایی های مشترکشان دخل و تصرف کند، نقش اجتماعی آشکاری در زندگی داشت و دیگران نسبت به وی با احترام رفتار می‌کردند.

بازی های بچه های آن دوران درست شبیه بازی های امروز ما بود. آنها با توپ (گوی) و حلقه بازی می‌کردند. پسرها نیزه می‌انداختند یا با تیر و کمان هدف هایی را می‌زدند. دختربچه‌ها عروسک هایی با دست و پاهای قابل حرکت و موهای واقعی داشتند. وسایل آشپزخانه و خانه های عروسکی، حیوانات اسباب بازی، قایق های چوبی کوچک و ماهی های چوبی که روی آب شناور میماندند از اسباب بازی های محبوب بچه‌ها بود.

زنان و مردان نیز بازیکنان پرشوری بودند. آنها با تاس هایی از جنس استخوان یا عاج بازی می‌کردند یابا نوعی تخته نرد سرگرم می‌شدند.

آنها مردمی بسیار موسیقی دوست بودند.مصریان باستان با نغمه چنگ، تنبور، نی و دایره زنگی آواز می‌خواندند. موقع برگزاری جشن ها، در کاسه و بشقاب و ظرف های رنگارنگ غذا میخوردند و نوشیدنی ها را درون صراحی هایی از رخام و سنگ لوح آبی یا سیاه رنگ به یکدیگر عرضه می‌کردند.

هنر

مصریان دوران باستان میراث گران بهایی‌ از خود به جا نهاده اند که فصل مهمی‌ از تاریخ هنر را به خود اختصاص داده است. مقدمات شکل گیری این هنر از هزاره چهارم قبل از میلاد آغاز شد اما پیدایش ویژگی‌ های آن مقارن با اتحاد مصر علیا و سفلی‌ بود ویژگی های مزبور با اندکی‌ تغییرات تا استیلای اسکندر مقدونی‌ پایدار ماند. هنر مصر باستان را به لحاظ تاریخی‌ و در ارتباط با دودمان های حاکم بر مصر به دوره های مختلف تقسیم می‌کنند:

  • سلسله های اولیه
  • پادشاهی‌ کهن
  • دوره بینابینی‌ اول
  • پادشاهی‌ میانه
  • دوره بینابینی‌ دوم
  • پادشاهی‌ جدید
  • واپسین دوره

مصریان وجه خاصی‌ برای هنر نداشتند و هنرمند هم نه یک فرد خالق و مستقل بلکه صنعت گری کار آزموده بود که لزوما باید با یک گروه کار می کرد. آنان جادو را به عنوان نیرویی‌ بنیادی می‌ انگاشتند و بر همین اساس معتقد بودند که اگر چیزی درست ساخته شود، می تواند با طی‌ تشریفاتی‌ خاص پا به عرصه حیات بنهد. تمام تلاش آنها در هنر هم برای رسیدن به همین هدف بود. آنان با ساختن تصویری از فرعون، قالبی‌ برای سکونت (کا)، یا روح او در دنیای پس از مرگ تدارک می دیدند و با تجسم مناسک مذهبی‌، آرامش خدایان را تامین می کردند. و حتی‌ با ثبت رویداد های تاریخی‌، استمرار قدرت فرعون و عظمت مصر را منظور می داشتند. به همین دلیل آنها از باز نمایی‌ موضوعات ناخوشایند دوری می جستند و فقط جلوه های آرمانی‌ و مطلوب زندگی‌ را در آثارشان منعکس می‌ کردند. هنرمند مصری سعی‌ می کرد که همواره حقیقتی‌ عینی‌ و عقلانی‌ و مستقل از زمان و مکان را بیان کند.

او اشیاء را نه بر اساس دریافت های بصری متغیر و اتفاقی،‌ که بر آن صورتی‌ که واقعی‌ و ثابت فرض می‌ شد، مجسم می‌کرد. صفات اساسی‌ و کیفیت های انتزاعی‌ را به صورت نمادین نشان می داد. (مثلا درجه اهمیت بر حسب اندازه، برای زنده نمایی‌ از پیکرها از رنگ های قرار دادی و برای تزیین نکات مبهم از خط هیروگلیف بهره می برد). هنرمند مصری غالبا خط های مستقیم و شکل های یک پارچه به کار می‌ برد که برای او جنبه کاملا عملی‌ داشت، تا ذوق هنری.

عقاید مذهبی

 

 

تصویر رود نیل، عکس برداری توسط هواپیما

رود نیل، رودی که مصریان آن را می پرستیدند.

به باور مصریان در ابتدا دریایی عظیم بود. از تلاطم آّب های بیکران، زمین آراسته پدید آمد. و از همان آب هایی که خدای آفتاب، راع، از آن‌ها متولد شده بود، تپه اولیه سر برآورد. این تپه چهار فرزند داشت: شو(هوا)، تفنوت(آب)، گب(خاک) و نوت (آسمان). فرزندان گب و نوت نیز اوزیریس (زندگی گیاهان)، ایزیس (زمین حاصلخیز)، ست(خشکسالی) و نفتیس (بیابان) بودند. بعدها، وقتی انسان پدید آمد، این خدایان خود را نامرئی کردند. علاوه بر آن‌ها خدایان کوچکتر بی شماری نیز بودند که البته در زمره خدایان تاریخ آفرینش به شمار نمی‌آمدند. آن‌ها همگی بدون استثنا، از مصر دوران اولیه ریشه می‌گرفتند. هر شهر و هر روستایی، که در آن زمان به اجتماعات بزرگتر می‌پیوست، خدایی خاص خود را داشت. وقتی منس در مقام شاه، مصر را متحد کرد، علاوه بر خدایان محلی هر استان، خدایان بزرگ نیز مورد ستایش قرار گرفتند. خانواده واقعی فرمانروایان همیشه از خدایان شهر یا روستا ریشه می‌گرفتند و در وجود آن‌ها مستقر بودند.

زندگی پس از مرگ

به باور مصریان،بعد از خاکسپاری، متوفی باید در دادگاه مردگان در مورد زندگی زمینی خویش پاسخ میداد-کسی که در آن محکمه مردود می‌شد، برای بار دوم می‌مرد و این مرگ به معنای نابودی قطعی بود. دادگاه مردگان در تالار حقیقت برگزار می‌شد. اوزیریس، داور اعظم این دادگاه بود و ۴۲ اهریمن خبیث مرده را به شدت مورد بازجویی قرار میدادند. تحوت کاتب دادگاه بود و آنوبیس، رب النوعی که سری شبیه سر سگ داشت، ترازوی داوری را اداره می‌کرد.

ابتدا آنوبیس مرده را به تالاری هدایت می‌کرد که در آنجا باید دفاعیاتی را ایراد میکرد که سوگندی بر بی گناهیش بود. بعد از این سخنرانی و بازپرسی اهریمنان، آنوبیس قلب مرده را درون یک کفه از ترازویی قرار می‌داد که در کفه دیگرش تندیس کوچکی از ماعت، ایزد بانوی حقیقت و عدالت قرار داشت. اگر کفه های ترازو در حال تعادل باقی می‌ماندند و ترازو نمیلرزید، آن فرد در امتحان پذیرفته شده بود و اجازه داشت به قلمرو مردگان وارد شود. برعکس اگر ترازو به سوی کفه بدی های فرد سنگینی می‌کرد و نا متعادل می‌شد او در امتحان مردود شده بود و عفریتی وی را تکه تکه می‌کرد و می‌بلعید.

آداب و رسوم

برای مومیایی کردن مردگان، ابتدا همه بافت های نم را از داخل جسد بیرون می‌آوردند تا جداگانه مومیایی و در چهار کوزه مخصوص و در بسته به نام کانوپ نگهداری شوند. سپس جسد را تا ۵۰ روز درون پشته ای از جوش شیرین قرار می‌دادند این ماده همه رطوبت جسد را جذب می‌کرد و بیرون می‌کشید. بعد از این مرحله، جسد با پارچه های کتانی که گاهی مقدار آن به ۱۰۰ متر می‌رسید نوارپیچی می‌شد. برای آنکه هوا به این پوشش کتانی نفوذ نکند، آن را به مایع چسبناک و صمغ مانندی آغشته می‌کردند. در میان لایه های نوارپیچی، زیور آلات و طلسم های جادویی از طلا و سنگ های قیمتی قرار میدادند تا ارواح خبیث را دفع کند و همچنین مرده در دنیای آخرت با همان تجملاتی به سر برد که در زندگی خاکی این جهان از آنها بهره مند بود. آخرین وظیفه کاهن برای مومیایی، که حالا به حالت ایستاده قرار داشت. اجرای آیین دهان گشایی بود و هنگامی که مویه کنندگان ناله های هولناکشان را سر میدادند، تابوت، کوزه های دربسته و وسایل مربوط به متوفی را به درون مقبره اش می‌بردند. کارگران نیز ورودی مدفن اصلی را مسدود میکردند و سپس ضیافت ویژه مراسم تدفین آغاز می‌شد. زندگان در آخرین مرحله میتوانستند سه وسیله کمکی را نیز با متوفی همراه کنند: کتاب اموات، سوسک قلب و تعداد زیادی اوشابتی. کتاب اموات شامل تعداد زیادی متون خوش ترکیب بود که اگر فرد مورد بازخواست در دادگاه مردگان آنها را با خود داشت، گفته هایش بهتر اثر می‌کرد و سوسک قلب نیز می‌توانست به جای قلب مرده روی کفه ترازوی دادگاه مردگان قرار گیرد. این سوسک فهرستی از اعمال نیک مرده را با خود داشت، اما همه گناهان او را پنهان می‌کرد.اوشابتی یا شابتی ها مجسمه های چوبی یا سنگی کوچکی بودند که بعد از قبولی متوفی در امتحان آخرت، باید زندگی را برای او آسان می‌کردند. در جهان آخرت وقتی فرد درگذشته به همان کاری فراخوانده می‌شد که در این جهان خاکی انجام میداد میتوانست به جای خودش یک اوشابتی را به انجام آن کار بگمارد.

خط

مصریان جهت حفظ کردن و ثبت رویدادها به صورت مکتوب خط هیروگلیف را اختراع کردند. فکر حفظ اسناد به صورت مکتوب از سرزمین همسایه، بین النهرین، به آنها رسیده بود. اما مصری ها خط هجایی اهالی بین النهرین را نپذیرفتند بلکه، نشانه های نوشتاری خاصی برای خود اختراع کردند. مجموعه علامت های هیروگلیف خطی تصویری را می‌سازد.

بعدها مصریان خط کاهنی را اختراع کردند که با آن می‌توانستند مطالب خود را روی پاپیروس بنویسند. این خطی نوشتاری بود که نشانه های تصویری نداشت به همین دلیل به سرعت گسترش یافت. نشانه های خط کاهنی با هم ادغام می‌شدند. برای نوشتن این خط از قلم نی، طومارهای پاپیروسی و همینطور از جوهر سرخ استفاده می‌شد، که کاتبان خود آن را می‌ساختند.

اهرام

 

 

مصطبه زوسر

پایه اولیه اهرام را ایمحوتپ،در سال ۲۶۲۰ پیش از میلاد،برای فرعون خود زوسر بنا کرد. او در آغاز مصطبه‌ای (در زبان عربی به معنای سکو)ساخت-ساختمانی که جسد شاه مصری پیش از ورود به مقبره اش درون آن قرار میگرفت. آرامگاه زوسر از دهلیزی زیر زمینی تشکیل میشد که عمق آن از روی زمین ۲۷ متر بود. این مقبره دو طبقه را با گرانیت سرخ پوشانده بودند.مدفن اصلی در طبقه زیرین قرار داشت.ورودی محل دفن،دریچه‌ای دایره‌ای شکل بود که بعد از مرگ زوسر آن رابا تخته سنگی گرانیتی به وزن سه تن مسدود کردند.

هرم خوفو

در زمان خوفو (۲۵۵۱ تا۲۵۲۸ پیش از میلاد) و با ساخت هرم او در جیزه، فن هرم سازی به نقطه اوج خود رسید. هر ضلع از قاعده هرم خوفو ۲۳۰ متر طول داشت و ارتفاع اولیه هرم نیز ۶/۱۴۶ متر بود. امروزه قسمت راس این هرم دچار فرسایش شده و ارتفاع آن به حدود ۱۳۷ متر رسیده است.

پایین تر از هرم خفرع مجسمه ابولهول قرار دارد. این تندیس در یکی از معادن سنگ قدیمی شاه خفرع(۲۵۲۰ تا ۲۴۹۴ پیش از میلاد)قراردارد.

  اهرام ثلاثه مصر

در (جیزه ) گیزا، غرب قاهره امروزی، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نامهای خوفو یا خئوپوس (Cheops) (به معنای کسی که به افق تعلق دارد)، خفرع (Khafre) یا خفرن (یعنی بزرگ) و منکورع (Menkaure) یا موکرینوس (به معنای ملکوتی) وجود دارد. هرمهای سه گانه، عظیم ترین و باشکوهترین بناهای دوره پادشاهی کهن هستند که جزو عجایب هفت گانه جهان باستان نیز محسوب می شوند. این هرمها که از حدود سال 2550 پیش از میلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهانی ارتباط پیدا کرده اند و نمادهای "حکمت ازلی"، "سرزمین مصر"، "پایداری ابدی" و "فنون جادوگری" بودند. اهرام چیزه نقطه اوجی در تکامل شیوه معماری مقابر مصر در دوره پادشاهی کهن است که با ساختن مصطبه ها ، مقابر اولیه مصریان که غالباً آجری یا سنگی بودند ، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پیشرفت کرد.

برای ساخت اهرام، تعدادی شیب راهه آجر فرش احداث گردید و تخته سنگهای آهکی را که از معادن آن سوی نیل با قایق به آنجا منتقل می شدند، احتمالاً با استفاده از غلطکهای چوبی (در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود) روی این شیب راهه ها به بالا منتقل می کردند.

در جلوی هر هرم، معبد کوچکی قرار داشت که با گذرگاهی سنگفرش به معبدی دیگر که در دره نیل، در حاشیه مزارع واقع بود، می پیوست. ورود به معبد واقع در دره از طریق مجرایی از رود نیل ممکن بود و هنگام جاری شدن سیل، با قایق به آنجا رفت و آمد می کردند.

در دو سوی اهرام، هرمهایی کوچک با طرحی منظم و دقیق وجود داشت که ویژه اعضای خاندان سلطنتی بود و تعدادی مصطبه نیز به مقامهای بلندپایه درباری اختصاص داشت. جهت هرمهای سه گانه، شمالی – جنوبی است؛ هرمهای خوفو و خفرع نیز بر روی محوری مایل در امتداد یکدیگر ساخته شده اند.

در مورد استفاده از فرمهای هرمی شکل، "هلن گاردنر" در کتاب «هنر در گذر زمان» چنین نگاشته است:

وقتی پادشاهان سلسله سوم، اقامتگاه دایمی خود را به ممفیس انتقال دادند، تحت تأثیر هلیوپلیس بود، قرار گرفتند. این شهر، مرکز کیش نیرومند "رع"، خدای آفتاب بود که بتش به صورت یک سنگ هرمی شکل بنام بن بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر، خود را فرزندان رع نامیدند و به همین علت از آن پس کوشیدند او را بر روی زمین مجسم کنند. بنابراین، فراعنه دیگر، فاصله ای با انتقال از اعتقاد به مجود روح و قدرت رع در سنگ هرمی شکل "بن بن" تا اعتقاد به نگهداری از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طریق مشابه در درون مقبره های هرمی شکل نداشتند.».

هزاران سال از عمر اولین هرم بزرگ فراعنه که به دستور جوزر (Djoser) , دومین پادشاه از سلسه سوم فراعنه ساخته شد, می گذرد.

بنای این اهرام که به عنوان یکی از عظیم ترین عجایب هفت گانه جهان به شمار می آیند تا امروز نیز یکی از شاهکار های تکنیک مهندسی, طراحی و معماری محسوب می شوند. ین اهرام از200 سال پیش مورد کاوش های فراوانی قرار گرفته و در طول این سال ها بسیاری از گنجینه های آن به سرقت رفته است. در مورد ساخت بنایی چنین عظیم که ساخت آن500 سال به طول انجامید, سوالات بسیاری بی جواب مانده است.

اما آنچه از کل این سوالات مشهود است این که همگی در پی یافتن پاسخ این سئوال هستند که: این مصر بود که اهرام را ساخت یا اهرام مصر را؟!

از سال2300 تا2700 قبل از میلاد(400سال)،80 هرم در مصر ساخته شد. اولین هرم بزرگ را دومین پادشاه از سلسه سوم فراعنه بنام جوزر (Djoser) بر پا کرد و این سنت تا سلسه هجدهم ادامه یافت. بعد از آن تا بیست و پنجمین فرعون دیگر هرمی ساخته نشد.

مصری ها زندگی کوتاه این جهان را فانی و مرگ را آغاز یک حیات نوین و جاویدان در دنیای دیگر می شناختند. به همین دلیل منازل خود را با مصالحی مانند خشت و گل و مقابر را از مصالح با دوامی مانند سنگ می ساختند. بر اساس اعتقاد و تفکر آنان هر انسان علاوه بر جسم دارای یک روح بنام «بع»، ویک پیکر شبه گونه بنام «کا» است. «بع» پس از مرگ در زمین مانده و هر شب به جسد باز می گردد ولی «کا» می تواند مابین این دوجهان در حرکت باشد. به اعتقاد اینان، شرط جاودانه بودن زندگانی آن بوده که بع و کا هر دو بتوانند جسد خود را شناخته و به آن بازگردند. به همین علت برای از بین نرفتن اجساد مردگان آنان را مومیایی کرده و کلیه اشیا و متعلقات آنان را در کنار شان قرار می دادند. هم چنین برای محافظت از جسد، مقابر را محکم و غیر قابل نفود می ساختند تا «کا» بتواند در آنجا سکونت کند و از بلاهای طبیعی و سرقت اموال در امان باشد. درهای کاذب در کنار مقابر به منظور ورود و خروج «بع» و «کا» ساخته شده بود تا آنها بتوانند تردد کنند.

هر چقدر مقام مردگان بالاتر بود، مقبره بزرگتری برای او ساخته می شد.

مصریان قدیم اعتقاد داشتند که فراعنه پس از مرگ به خدایی می رسند و بنابراین مقابرشان می بایست بسیار عظیم و غیرقابل نفوذ ساخته می شد. چهار مثلث جانبی هرم در اهرام مصر به گونه ای طراحی شده اند که پرتوهای خورشید بر جسد فرعون تابیده شود و رابطه جاودانی او را با خدای آفتاب که «رع» نام دارد، حفظ کند. در کنار این اهرام مقابر کوچک تر مکعب شکلی بنام «مصطبه» (Mastababa) به تعداد زیادی ساخته شده است. فراعنه مراسم خاکسپاری خود را به شکل یک سنت ملی درآورده بودند به طوری که مذهب، هنر و تفکر مصریان آن زمان به شدت به سمت پرستش آنان سوق یافته بود.

 اولین هرم

در حدود2هزار و630 سال قبل از میلاد فرعون «جوزر» تصمیم گرفت تا اولین هرم غول پیکر را به عنوان مقبره خود بنا کند. معمار و مغز متفکر طراحی این مقبره غول پیکر، راهب و مجسمه ساز معروفی بنام ایم هوتپ (Imhotep) بود. مکان این مقبره در10 مایلی شهر فینکس در محله ساکارا و61 متر بالاتر از شن های روان صحرا در کنار رود نیل تعیین و کار نقشه برداری، احداث کانال های آب و حمل سنگ های آهکی و گرانیت در فاصله900 کیلومتری از معادن آغاز شد. در آن زمان اکثر جمعیت کشور که به 2/1 میلیون نفر می رسید جهت ساخت این مقبره بسیج شد. پس از تایید و تعیین مختصات جغرافیایی این مکان و انجام مراسم مذهبی- سنتی قربانی کردن، کار خاک برداری آغاز شد. این اولین و عظیم ترین ساختمانی بود که بشر توانسته بود آن را بنا کند. هرم به صورت شش پله ای ساخته شد. مصریان اعتقاد داشتند روح فرعون به وسیله این پله ها به آسمان رفته و به خدا می پیوندد. یک راه اصلی برای وارد شدن به آن و13 در ورودی مجازی برای بازگشت بع و کا به آن ساخته شد. در این زمان زبان نوشتاری خاصی برای ثبت موضوعات، سوابق، موارد اداری، نقشه ها، شماره گذاری و مشخصات مکان نصب سنگ ها و نظایر آن ابداع شد که برای نوشتن تاریخ و موضوعات اجتماعی معمول به کار نمی رفت.

 چگونگی ساخت اهرام

بنا، مساح، سنگتراش، نجار، ملات ساز و سر کارگر از جمله افرادی بودند که در ساخت این بنا شرکت داشتند. سنگ های بریده شده پس از شماره گذاری توسط سورتمه هایی که بر روی الوارهای موازی، شبیه تراورس های زیر راه آهن حرکت می کردند به سمت مکان ساختن هرم حمل می شدند. آنان برای روانکاری سورتمه ها بر روی تراورس ها از آب، خاک نرم و روغن استفاده می کردند.

در اکتشافات جدید بر روی این آثار، حدود600 مقبره دیگر از کارگران نزدیک هرم خئوپس کشف شد. مطالعه بر روی اسکلت این افراد، ضایعات بسیاری در ستون فقرات آنها بریدگی انگشتان دست و پا و نقص عضوهای شدیدتری را که به واسطه حمل سنگ های سنگین در آنها پدید آورده بود نشان می داد. بیشتر ابزارهای اندازه گیری آن زمان مسی یا سنگی و دارای دسته چوبی بودند. ابزارهای اندازه گیری نیز شامل تراز، شاقول و امثال آن می شد. برای بالا بردن سنگ ها بر روی هرم از خاکریزهایی با شیب مناسب استفاده می شد. پس از پایان کار و نصب آخرین سنگ بر بام هرم، مراسم مذهبی و قربانی کردن حیوانات انجام و خاکریزهای بالای هرم تا9 متر برداشته می شد. با استقرار داربست، کار اتمام و مسطح کردن و صیقل دادن سطح خارجی هرم به وسیله سنگ تراشان انجام شد. این عملیات تا پایین سطح هرم ادامه پیدا می کرد.

هرم توسط یک راهروی سربسته به رودخانه نیل متصل بود. این راهرو با چندین قسمت مختلف شامل معبد ساحلی، راهروی سربسته، محل دفن کشتی های حامل جسد فرعون، معبد مردگان، اهرام جانبی و پرستشگاه برای آوردن فرعون به مقبره اصلی در نظر گرفته شده بود.

 خاکسپاری فرعون

زمانی که فرعون درسال2هزار و439 قبل از میلاد مُرد، کارگران هنوز مشغول فرش کردن کف معبد با سنگ های مرمرین سفید بودند. جسد فرعون سوار بر زورق شاهی شد. ملکه و پسرفرعون سوار بر زروق دیگری در این مراسم حضور داشتند. پس از ورود به اسکله معبد ساحلی اجزای کشتی از همدیگر جدا و در حفره ششم هرم دفن شد.

قبل از دفن جسد فرعون، آن را به محلی در نزدیکی رودخانه نیل برده و مایعی به مغز وی تزریق کردند. سپس به وسیله چنگک از سوراخ های بینی آن را خارج و بعد کبد، شش ها، معده و روده هایش را از شکافی در قسمت چپ بدنش در آورده و هر عضو را جداگانه مومیایی و در کوزه های مخصوصی قرار دادند. بدین ترتیب فقط قلب در داخل بدن ماند. پس از کاربرد روغن ها و مواد متعدد دیگر و خشک نمودن جسد، آن را با رشته های پارچه ای پیچیدند، که در حین این کار و پس از هر بار پیچیدن طلسم مقدسی از طلا و جواهرات را میان آن می گذاشتند. بعد از آن کل جسد را آغشته به صمغ کردند. این عملیات بر روی سه تخت سنگی یک تکه به مدت45 روز انجام شد. پس از انجام عملیات مومیایی، مراسم مذهبی انجام و جسد را با تابوت به آرامگاه اصلی برده و در تابوت سنگی خود قرار دادند و آن را با در سنگی اش پوشانیدند. کوزه های حامل اعضای بدن فرعون را در جعبه های چوبی قرار داده و آن را پایین تابوت سنگی گذاشتند. هم چنین در دو انبار وسایل شخصی، خوراک، پوشاک، زینت آلات، اسلحه و حتی وسایل سرگرم کننده نیز برای فرعون انباشتند. پس از اجرای مراسم مذهبی، کاهنان محل را ترک و با بستن درب های ورودی راه پشت سر مسدود و غیر قابل ورود شد. جسد فرعون در میان بیش از دو میلیون قطعه سنگ مدفون شد.

 اهرام ثلاثه

در ادامه سلسه پادشاهی فراعنه، اهرام دیگری ساخته شد. یکی از عجایب هفت گانه جهان اهرام ثلاثه «گیزا» بنام های خئوپس (Khufu) ، خفر (Khafr) و منکاری (Menkaure) واقع در چند کیلومتری جنوب شهر قاهره است. اهرام ثلاثه مصر شاهکار تکنیک مهندسی، طراحی و معماری هستند. برش و اندازه گیری سنگ ها در حد اعجاب انگیزی دقیق بوده، به طوری که کوچکترین خطایی باعث بر هم خوردگی اشکال هندسی و حتی فرو ریختن بنا می شد. این بناها بزرگترین بناهای ساخت بشر تاکنون هستند.

 هرم خوفو

خوفو (خئوپس)، دومین پادشاه سلسله چهارم بود که از حدود سال 2551 پیش از میلاد به مدت نزدیک به ربع قرن بر مصر حکومت نمود. وی مجموعه گیزا را در چهل کیلومتری شمال داشور، نزدیک قاهره مدرن و شهر تاریخی و کهن ممفیس، پایه گذاری کرد. این مجموعه دارای پنج عنصر اصلی است: اهرام خوفو، خفرع و منکورع، تندیس ابوالهول و معبد دره ای هرم خفرع. از اهرام سه گانه چـیزه، هرم خـوفو، کهن ترین و بزرگترین است و تاریخ ساخت آن به حدود سال 2570 پیش از میلاد باز می گردد. این بنای یادمانی سنگی بسیار عظیم, به «هرمی که مکان طلوع و غروب خورشید است»، شهرت داشت.

به استثنای اتاقک تدفین، توده غول پیکری از بنایی با سنگ آهک یا کوهی از سنگ است که مطابق همان اصول ساختمانی هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته گردیده. لازم به ذکر است که تمامی سنگهای بکار رفته در ساخت اهرام، بدون ملات در کنار یکدیگر کار گذاشته شده اند.

زاویه شیب پهلوهای هرم خوفو 54 درجه و 54 دقیقه است که ضابطه ای برای ساخت هرمهای بعدی در مصر شد. طول ضلع هر قاعده این هرم 364/230 متر، طول هر یال 217متر، بلندای اصلی آن حدود 75/145 متر و ‌ارتفاع کنونی آن حدود 18/137 متر است و قاعده هرم, 37/5 هکتار زمین را فرا گرفته است. در ساخت این بنای عظیم نزدیک 000/300/2 قطعه سنگ در 210 ردیف سنگ چین بکار رفته که هریک وزنی بین 2 تا 15 تن داشته اند (وزن متوسط سنگها 5/2 تن می باشد). در برخی منابع که در رابطه با ویژگیهای منحصر بفرد این بنای عظیم منتشر گردیده، جرم هرم خئوپس را برابر یکصد میلیونیوم کره زمین تخمین زده اند.

در زیر اهرام مصر در جیزه (واقع در جنوب غربی قاهره) مقبره های عجیبی کشف شد که تا زمان اکتشاف کسی از وجود آنها خبر نداشت. در یکی از این مقبره ها , که سرداب مانند است , استخوانهایی متعلق به انسان نیز به دست آمده است. حدود 12 میلیون تن سنگ برای ساختن بنای اهرام فراعنه مصر به روی هم قرار گرفته تا عظیمترین کار دستی بشر در روی زمین خلق شود. برای یافتن مقبرههای احتمالی دیگر در اهرام ابتدا از طریق دوربینهای اتوماتیک مخصوصی , پرتوها و امواجی مشابه امواج رادار به نقاط مختلف هرم ارسال شد اما هیچ گونه موفقیتی به دست نیامد. سپس از طریق بررسی جسدهای مومیایی شده درون اهرام , سرنخهایی پیدا شد که در نهایت به کشف عجیبترین مقبره های خدایان مصر باستان انجامید. این کشف غیرمنتظره باعث حیرت تمامی کاوشگران شد. در کنار یک قطعه سنگ عظیم کریستالی, راهرویی وجود داشت که دهانة آن بسته بود. این راهرو به 30 متری عمق زمین میرسید. درب ورودی این راهرو درست در کنار یکی از کانالهایی قرار داشت که سالها قبل کشف شده بود. این کانال راهی بود که به سر مجسمة 5/143 متری "کافرن" پسر فرمانروای بزرگ مصر منتهی می شد .یک گروه کاوشگر و باستانشناس  عملیات کاوشگری و پژوهشی گستردهای را درون این کانال آغاز کردند . آنها ابتدا, با یک نردبان به عمق 12 متری این کانال رفتند. در انتهای این کانال به مقبرهای رسیدند که در آن 6 دخمة دیگر که در برابر یکدیگر حفر شده است , قرار داشت. این 6 دخمه نیز مقبره بودند و در دوتای از آنها تابوتهای سنگی شگفت انگیزی قرارداشت . اغلب تابوت ها بدون تزئین بودند و کتیبه های آنها از بین رفته است. "راینه اشتادل من" باستانشناس ساکن در قاهره , پس از بررسیهای مختلف گفت این تابوتها متعلق به 500 سال قبل از میلاد مسیح است و احتمالاً متعلق به ثرتمندانی بوده که اجازه داشتند تابوت بستگانشان را در زیر هرم مقدس قرار بدهند. البته این محوطه وسیع است و در آن, کانالی نیز برای رفتن به نقاط عمیقتر این مقبره ها وجود دارد.